رفتن به محتوای اصلی
12 ماه قبل

1 کلمه

چندی پیش مطلبی می خواندم که دانشمندان علم ژنتیک موفق به کشف “ژن هوش” شده اند. نتیجه این کشف منجر به این شده است که در لقاح مصنوعی (IVF) می توان، جنین هایی که از هوش بالایی برخوردار هستند را شناسایی و به مراحل بعدی رشد و نمو هدایت کرد.

پیش از کشف این ژن، دانشمندان توانسته بودند، ژنهای برخی از بیماری ها، از جمله بیماری های قلبی، بیماری های کلیه، برخی از سرطانها و سندروم داون و … را کشف و فیلتر نمایند.

در این نوشتار قصد دارم به عنوان یک منتقد، در مورد دستکاری ژنتیکی و به طور خاص روی «ژن هوش» بحث کنم. فراموش نشود که هوش مسئله ای کاملاً کیفی و غیرقابل اندازه گیری است و تقریباً هیچ انسانی کم هوش نیست و فقط باید استعداد و زمینه هوشمندی او کشف گردد.

انسانهای باهوش به شدت مستعد افسردگی و اختلالات روانی هستند. میزان هوشمندی باید تا اندازه ای باشد که سازگاری را نقض نکند و افسردگی به بار نیاورد.

علم ژنتیک برای فیلتر کردن برخی نواقص و بیماری ها به دستکاری و فیلتر برخی ژنها می پردازد. خُب تا اینجا مشکلی نیست. اما ژن هوش و تولد نوزادانی که مستعد هوشمندی هستند، کمی خطرناک و تا حدود زیادی غیراخلاقی است.

اساساً کشف ژن هوش و تولد نوزادانی با این ویژگی، به معنای تضمین موفقیت برای او نخواهد بود. کودکی که به این روش متولد می شود، صرفاً شانس موفقیت بیشتری در زندگی خواهد داشت. شانسی که در این دنیای پیچیده در سختی ها، هیچ موفقیتی را برایش تضمین نمی کند. دو جنین مشابه که هوشمندی آنها به این روش شکل گرفته باشد، هرگز سرنوشت مشابه ای نخواهند داشت و محیط و شرایط زندگی نیز خیلی موثر است.

در انسان، هوش زیاد، سئوالات بی جواب زیادی را تولید خواهد کرد. انسان باهوش انتظارات زیادی از خود و محیط طلب می کند. انسان باهوش اغلب ناسازگار است. مغز هوشمند خودش را هم زیر سئوال می برد. هوشمندی و افسردگی دو روی یک سکه هستند. اگر محیط و شرایط زندگی مناسب و مساعد نباشد، به راحتی افسردگی را برای فرد باهوش به ارمغان می آورد.

در یک مطالعه متوجه شدم که اندیشمندان زیادی در جهان دچار افسردگی بوده اند، که این افسردگی حتی منجر به خودکشی آنها شده است. در کشور خودمان نیز نخبگان زیادی که فارغ التحصیل و یا محصل در بهترین دانشگاه های ملی کشور بوده اند، دچار افسردگی شده و بعضاً خودکشی کرده اند. نخبگانی که در بهترین مدارس تیزهوشان و آموزشگاه های برتر تحصیل کرده بودند. اگرچه آمار افسردگی و خودکشی این قشر در مقابل سایر اقشار جامعه ممکن است ناچیز باشد، اما یک سئوال مشخص این است که، هوشمندی آنان هرگز نتوانسته تضمینی برای عدم افسردگی و موفقیت آنان باشد.

علم ژنتیک، اگر می خواهد کمک کند باید صرفاً ژنهای ناقص و بیماری ها را فیلتر کند، نه اینکه پا را فراتر بگذارد و به دنبال کشف بهترین ژنها از منظر کیفی باشد. منظورم این است که فیلتر باید روی مسائل کاملا شفاف مثل بیماری ها باشد نه مسائلی مبهم مثل هوش.

هوشمندی زیاد ممکن است سازگاری در افراد را کاهش دهد. این عدم سازگاری، ممکن است افسردگی ایجاد کند. سازگاری پارامتری است که در مقابل اهمیت هوش نادیده و کم رنگ دیده شده است. اگر روزی «ژن سازگاری» هم کشف شود، موفقیت فوق العاده ای حاصل شده است.ژن سازگاری و ژن هوش به صورت توأمان باید بهینه گردند. افزایش هر یک از این دو پارامتر نباید آن یکی را نقض کند.

استیون هاوکینگ می گوید: هوشمندی توانایی سازگاری با تغییرات است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *